از مدینه تا مکه : در پاسخ محمد حنفیه

متن سخن :
((یا اَخِى لَوْلَمْ یَکُنْ فِى الدُّنْیا مَلْجَاء وَلا مَاءْوىً لَما بایَعْتُ یَزیدَبْنَ مُعاوِیَةَ ...
یا اَخِى جَزاکَاللّه خَیْراً لَقَدْ نَصَحْتَ وَاَشَرْتَ بِالصَّوابِ وَاَنَا عازِمٌ عَلَى الْخُرُوجِ اِلى مَکَّةَ
وَقَدْ تَهَیَّاءْتُ لِذلِکَ اَنَا وَاِخْوَتى وَبَنُو اَخى وَشِیْعَتِى وَاَمْرُهُمْ اَمْرى وَرَاءیُهُمْ رَاءْیى
وَاَمَّا اَنْتَ فَلا عَلَیْکَ اَنْ تُقِیمَ بِالْمَدِینَة فَتَکُونُ لى عَیْناً عَلَیْهِمْ لا تُخْفى عَنِّى شَیْئاً مِنْ اُمُورِهِمْ))(13).

لا ذَعَرْتُ السَّوامَ فى فَلَقِ الصُّبح

 

مُغیراً وَلا دُعِیتُ یَزیدا

 

یَوْمَ اُعْطى مَخافَةَ اَلمُوتِ کَفاً

 

وَالْمَنایا یَرْصُدْنَنى اَنْ اَحیدا (14).

ترجمه و توضیح :
و از جمله کسانى که در مورد تصمیم امام اظهار ترس و وحشت مى نمود محمد حنفیّه یکى دیگر از فرزندان امیر مؤ منان علیه السلام بود که بنابه نقل طبرى و مورخان دیگر به خدمت حسین بن على علیهما السلام رسید و چنین گفت :
برادر! تو محبوبترین و عزیزترین مردم هستى و من آنچه را که خیر و صلاح تشخیص مى دهم موظفم که براى تو بگویم و من فکر مى کنم شما فعلاً تا آنجا که امکان پذیر است در شهر معینى اقامت نکنید و خود و فرزندانت در نقطه اى دوردست از یزید و دورتر از این شهرها قرار بگیرید و از آنجا نمایندگانى به سوى مردم گسیل دارى و حمایت آنان را به سوى خود جلب کنى که اگر با تو بیعت کردند خدا را سپاس مى گزارى و اگر دست بیعت به دیگران دادند باز هم لطمه اى به تو وارد نگردیده است ولى اگر به یکى از این شهرها وارد گردى مى ترسم در میان مردم اختلاف به وجود بیاید، گروهى از تو پشتیبانى کرده ، گروه دیگر بر علیه تو قیام کنند و کار به قتل و خونریزى منجر گردد و در این میان ، تو هدف تیر بلا گردى آن وقت است که خون بهترین افراد این امت ضایع و خانواده ات به ذلت نشانده شود.
امام فرمود: مثلاً به عقیده تو به کدام ناحیه بروم ؟ محمد حنفیه گفت : فکر مى کنم وارد شهر مکه شوى و اگر در آن شهر اطمینان نبود از راه دشت و بیابان از این شهر به آن شهر حرکت کنى تا وضع مردم و آینده آنها را در نظر بگیرى . امیدوارم با درک عمیق و نظر صائبى که در تو سراغ دارم همیشه راه صحیح در پیش پایت قرار بگیرد و مشکلات را با جزم و احتیاط یکى پس از دیگرى برطرف سازى .
امام علیه السلام در پاسخ محمد حنفیه چنین فرمود:
((اَخِى لَوْلَمْ یَکُنْ فِى الدُّنْیا مَلْجَاء وَلا مَاءوى ...؛
برادر (تو که براى امتناع از بیعت یزید حرکت از شهرى به شهر دیگر را پیشنهاد مى کنى این را بدان که ) اگر در تمام این دنیاى وسیع هیچ پناهگاه و ملجاء و ماءوایى نباشد باز هم من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد)).
در این هنگام که اشک محمد حنفیه به صورتش روان بود، امام علیه السلام به گفتار خویش چنین ادامه داد:
((برادر! خدا به تو جزاى خیر دهد که وظیفه خیرخواهى و صلاحدید خود را انجام دادى و اما من (وظیفه خود را بهتر از تو مى دانم ) و تصمیم گرفته ام که به مکه حرکت کنم و من و برادرانم و فرزندان برادرم و گروهى از شیعیانم مهیا و آماده این سفر هستیم ؛ زیرا این عده با من همعقیده بوده و هدف و خواسته آنان همان هدف و خواسته من است . و اما وظیفه اى که بر تو محول است این است که در مدینه بمانى و در غیاب من آمد و رفت و حرکت مرموز دستیاران بنى امیه را در نظر بگیرى و در این زمینه اطلاعات لازم را در اخیتار من قرار بدهى ))
امام پس از گفتگو با محمد حنفیه و براى چندمین بار به طرف مسجد و حرم پیامبر صلّى اللّه علیه و آله حرکت نمود و در طول راه این دو بیت یزید بن مفرغ را - که در مقام حفظ شخصیت خویش سروده ولو باهر خطر جدى مواجه باشد - مى خواند:
((لا ذَعَرْتُ السَّوامَ فى فَلَقِ الصُّبْح ...))
((من از چوپانان به هنگام صبح و با شبیخون زدن خویش ترسى ندارم و نباید مرا یزید بن مفرغ بخوانند.
آنگاه که از ترس مرگ دست ذلت بدهم و خود را از خطراتى که مرا هدف قرار داده اند کنار بکشم )).
ابوسعید مقبرى گوید که من چون این دوبیت را از امام علیه السلام در مسیر خویش به مسجد پیامبر شنیدم از مضمون آن پى بردم که آن حضرت یک هدف عالى و یک برنامه مهم و عظیمى را تعقیب مى نماید(15).
نتیجه :
امام علیه السلام در این گفتگوى خویش با محمد حنفیه و در تمثلش به شعر یزید بن مفرغ علت قیام خود را که همان مخالفت با یزید است بیان داشته و تصمیم قاطع خویش را اعلام مى کند که اگر در تمام کره زمین با این عظمت هیچ ملجاء و پناهگاهى برایش پیدا نشود باز هم به زیر بار بیعت یزید نخواهد رفت و در راه هدف خویش در مقابل هر خطرى استقامت و پایدارى خواهد نمود.
و این بود هدف امام علیه السلام و حدیث نفس او که گاهى به صورت گفتگو و گاهى به صورت تمثل به شعر، این هدف و این حدیث نفس خویش را بیان مى نمود

/ 0 نظر / 5 بازدید