فریاد "بهشتی دروغگو"، علیرضا بهشتی را از نمایشگاه مطبوعات فراری داد

علیرضا بهشتی نیز که عصر امروز به سبک مهدی کروبی قصد بر هم ریختن نظم نمایشگاه را داشت، به فاصله کمتر از 15 دقیقه پس از ورود به نمایشگاه مجبور به فرار شد.

(عکس: علی مختاری)

به گزارش رجانیوز، علیرضا بهشتی ساعت 16:45 وارد شبستان مصلی تهران محل برگزاری نمایشگاه مطبوعات شد و تعدادی از افراد شعار "صل علی محمد بوی بهشتی آمد"، "مرگ بر دیکتاتور"، "جنبش سبز آماده قیام است" سردادند و نظم نمایشگاه مطبوعات را برهم زدند.

بهشتی سپس به غرفه روزنامه اعتماد رفت و در حالی که تعدادی از افراد در حمایت از وی شعار سر می‌دادند، جمع زیادی از بازدیدکنندگان با تجمع مقابل غرفه این روزنامه شعار "بهشتی دروغگو"، "بهشتی ننگ بهشتی شدی"، "دروغگو حیا کن، مصلی رو رها کن"، "دروغگو برو بیرون"، "دروغگو، دروغگو، 72 کشته‌ات کو"، "مرگ بر سید امریکایی"، "بی‌بی‌سی، موسوی، پیوندتان مبارک" سردادند که موجب شد وی در میان حفاظت نیروهای انتظامی از نمایشگاه مطبوعات فرار کند.

در حالی که علیرضا بهشتی از نمایشگاه خارج شده بود، تعداد زیادی از بازدیدکنندگان به نشانه اعتراض به برهم زدن نظم نمایشگاه از سوی بهشتی و تعداد معدودی از طرفدارانش، برای دقایقی شعارهای "مرگ بر ضد ولایت فقیه"، "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست"، "وای اگر خامنه‌ای حکم جهادم دهد"، "ماشاءالله، حزب‌الله سردادند" در حمایت از انقلاب اسلامی و رهبری سر دادند.

این جمعیت در حالی که در مقابل برهم زنندگان نظم نمایشگاه مانور وحدت دادند، با رسیدن به مرکز نمایشگاه با دعا و صلوات به تجمع خود پایان دادند.

روز جمعه نیز مهدی کروبی با حضور در نمایشگاه اقدام به اخلال در نظم کرده بود که با شعار "مرگ بر منافق" بدرقه شد و نتوانست بیش از 20 دقیقه در نمایشگاه بماند.

/ 4 نظر / 4 بازدید
نانی آزاد ..... مترسک

روزی که در اوج نیازم تنهایم گذاشتید و رهایم کردید به حال خود،صدای فریادهای بی پایانم را نادیده گرفتید،صدای هق هق اشک هایم را نیز،من ان روز به ناچار نوشتم بر برگ کاغذی تمام فریاد هایم را تا مبادا صدایم ازارتان دهد.حال دفترم انجاست کنار همان تخت مگر افکارم را به سخره نگرفتی بردار بخوان و بریز جام اخر را، سنگ اخر را بر شیشه بزن،[گل]

طهورا

فان حزب الله هم الغالبون راه گمکرده ها و دل به غیر سپرده ها از امت حزب الله این پیام را دریافت کردند : " گویند پدر تو هست فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل "

یه بنده خدا

كاشــكی من كبوتــر حــرم بــودم می‌مونــدم كنــار اون منــاره‌هــا یا بـــــرای دیـــــدن همیشـــــگیت می‌شــدم یــكی از اون سـتاره‌هـا آقـا جـون؛ دلـم گرفته، بی كسم تو بگیــر دســتِ منــو كه می‌تونـی بــه دادِ دل‌هــای ِ بــی‌پنــاه بـرس هــمه غصــه‌هامو، تــو می‌دونــی می‌دونـــم غریبـــی اما آقاجـــون همیشــه غریــب نــوازی می‌كنــی دل شكسـته‌هـا، می آن كنـارِ تو همه رو، یه جوری راضی می‌كنی هر كســی بیــاد پیشـت امام رضـا نـــمی‌زاری تـــو كه ناامیـــد بــره كاری می‌كنی كه هر شكسته دل وقتـی كه بـه كام خـود رسـید بـره من گنـــه كارم و اینـــو می‌دونــم عاقبـــت منــو شــفاعت می‌كنــی هر كســی چنــگ بزنــه بــه دامنــت همیشــه از اون حمایــت می‌كنــی ایـن دفـه حس می‌كنم یه جوری‌ام مثــل كفتــری كه پــرواز می‌كنـه وقتـــی كه می‌آد رو گنبـــد طلا بـه هـمه، از اون بالا نـاز می‌كنـه سیدمهدی طباطبایی