در پاسخ به رنج نامه دکتر علیرضا قزوه شاعر بزرگ معاصر و انقلاب

 وطن ماه تابی وطن آفتاب

بخند و بسوز و ببار و بتاب  «قزوه»

استاد ارجمند دکتر علیرضا قزوه سلام بر شما الان که این نامه را برای شما می نویسم شب جمعه است و صدای خاطره انگیز حاج صادق آهنگران از مدینه منوره در ایران اسلامی پخش است حاج صادق کمیل می خواند حاج صادقی که صدای او با صدای آرپی چی و توپ و تانک و شهید و مفقود الاثر و جانباز گره خورده است. صدایی که روزی مثنوی جان سوز شما را خوانده است:

شب است و سکوت است و ماه است و من

فغان و غم و اشک و آه است و من

شعرهای شما را حنجره های دیگر هم خوانده اند حنجره های هنرمندانی مثل استاد علیرضا افتخاری اما من هنوز فکر می کنم این شعر شما با آن صدای خاطره انگیز روایتگر روزهای حماسه است. روزهای نه سبز و نه سرخ و نه سیاه و نه هیچ رنگ دیگر روزهای رنگ خدا.

 آشنایی من با شما امروزی نیست شما از شاعرانی بودید که قبل از آنکه ببینمتان در کلاس درس سرمشق من بوده اید معلمان من وقت تدریس ادبیات انقلاب به شعر های سه شاعر توجه بیشتری داشتند شعرهای شما و شعرهای قیصر و شعرهای سید حسن و من با اینکه نویسنده بودم نه شاعر در سرکلاس های شعر حاضر می شدم به شوق آموختن شعر شما معلمان من می گفتند و من خودم هم می دیدم که جرأت در شعرهای شما حرف اول را می زند همان روزها عنوان شاعر اعتراض به نام شما ثبت شد چهره معترض شما بر شعر معاصر به خصوص شعر انقلاب همیشه بی نقاب بوده است شما در سال 67 فریاد می زدید:

فاش می گویم که امنیت ندارد شهر ما

من چراغ خانه از دست عسس دزدیده ام

شما در سال 68 زمزمه می کردید:

زخم زبان شنیده ای از نا برادران

یوسف فدای آن جگر پاره پاره ات

این شعر های شماست:

از سنگ های بیابان خاموش ماندن عجب نیست

از ما که هم کیش موجیم این گونه ماندن عجیب است

و این اعتراض های شما در دهه 60:

دسته گل ها دسته دسته می روند از یادها

گریه کن ای آسمان در مرگ طوفان زادها

سخت گمنامید اما ای شقایق سیرتان

کیسه می دوزند با نام شما شیادها

این آرزوهای شماست در سال 65:

قسمت نشود روی مزارم بگذارند

سنگی که گل لاله بر آن نقش نبسته

و این هشدارهای شما ست درسال 70 :

دوستان نا امیدم دوستان نا امید

آسمانی تر ببینید آسمانی تر شوید

دغدغه های شاعرانه شما پیش روی ماست:

داد زد چرا کسی به دادمان نمی رسد

دست های عاشقانه تا دهان نمی رسد

داد زد تمام چیزهای خوب از شماست

نان و عشق و گل چرا به دیگران نمی رسد

گفتم آری، آری اعتراض و عشق حق ماست

حق مردمی که دستشان به نان نمی رسد

این شعر مال سال 1370 شماست نه امروز که «انبوه شاعران تماشا» سنگ مردم را به سینه می زنند و نه دیروز شاعر مردم بوده اند نه امروز از درد مردم آگاهند.

و در کوله بار غربتشان هیچ دلی از روزهای واپسین نمانده است.

شما امروز فحش می شنوید! چرا که از دیروز با چهره ای بی نقاب در شعر انقلاب درخشیده اید

...........

پس چرا فحش نشنوید؟ آنها که امروز از دست شعر های شما به ستوه آمده اند دیروز شما را و شعر شما را آیا نخوانده اند و ندیده اند؟

نکند آن سالوسها که زخمی شعرهای دهه 60 شما هستند امروز در شعرهای دهه 80 شما بی نقاب شده اند.

..........

متن کامل : وبلاگ ارکین / ناصر عزیز خانی  http://naser59.blogfa.com/

/ 1 نظر / 7 بازدید